بكوش عظمت در نگاه تو باشد نه آن چه بدان مي نگري
آندره ژيد
وبلاگ عمومی کوهنوردان ایران
نقل از زنده رود:
وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

صعود به قله آرارات تركيه از اين پس نيازمند كسب مجوز از دولت تركيه است. اين مجوز بهدليل نظامي شناخته شدن قله آرارات الزامي شده است.
اقبال افلاكي، عضو فدراسيون كوهنوري ايران، در اينباره گفت:«اين ابلاغيه 15 روز پيش از وزارت خارجه كشورمان به فدراسيون كوهنوردي ارسال شده است و به اين ترتيب امكان صعود به قله آرارات در حال حاضر امكانپذير نيست.»
|
|
كتاب «کوهنوردي لذت آزادي در اوج بلنديها» منتشرشد
چهل نفر از کوهنوردان امریکایی این کتاب را گرد آوری کرده ان
.jpg)
میراث خبرتوضییحات
GPS
جي پي اس دستگاه موقعيت ياب جهاني است ، با توجه به امكاناتي كه در مدلهاي مختلف وجود دارد هر لحظه با اطلاعاتي كه از ماهوارها مي گيرد موقعيت جغرافيائي محل استفاده را بطور دقيق اعلام مي دارد ودر زمان حركت ، مسير را ثبت وضبط نموده وبا توجه به مدلهاي مختلف نقاط ايجاد شده توسط فرد تا 1000 نقطه(WayPoints ) وتوسط دستگاه تا 10000 نقطه (ُTrackPoints) را دارا مي باشند وحتي اين دستگاه مسيرهاي ميان بر را به شما نشان مي دهد . در بعضي از جي پي اس ها باتوجه به وجود سيستمهاي محاسباتي داخلي جهت نشان دادن ارتفاع و فشار محيط بدون نياز به ماهواره (مورد استفاده در غارها و جاهايي كه ارتباط ماهواره اي وجود ندارد ) مورد استفاده قرار مي گيرند .
مقايسه كارائي تعدادي از مدلهاي گارمين
| eTrex Vista | eTrex VistaC | GPSMAP 60 | GPSMAP 60CS | GPSMAP 76CS | |
| Receiver | 12 channel | 12 channel | 12 channel | 12 channel | 12 channel |
| Number of Waypoints | 1,000 | 500 | 500 | 1,000 | 1,000 |
| Built in Memory | 24 MB | 24 MB | 24 MB | 56 MB | 115 MB |
| # of Routes / # of waypoints per route | 20/125 | 50/250 | 50/250 | 50/250 | 50/250 |
| Additional map options | MapSource CD-ROM uploadable information | MapSource CD ROM uploadable information | MapSource CD ROM uploadable information | MapSource CD ROM uploadable information | MapSource CD ROM uploadable information |
| Battery Life | 12 HR (2 AA) | 20 HR (2 AA) | 28 HR (2 AA) | 20 HR (2 AA) | 20 HR (2 AA) |
| Display Size (H x W in inches) | 2.1 x 1.1 | 1.7 x 1.3 | 2.2 x 1.5 | 2.2 x 1.5 | 2.2 x 1.5 |
| Display type | 4 level Gray LCD | 256 level Color TFT | 4 level Gray LCD | 256 level Color TFT | 256 Color TFT |
| Area Calculation | Yes | Yes | Yes | Yes | Yes |
| Pixels (H x W) | 288 x 160 | 220 x 176 | 240 x 160 | 240 x 160 | 240 x 160 |
| Standard GPS Antenna | Built in | Patch Antenna | Built in quad helix | Built in quad helix | Built in quad helix |
| TracBack Mode | Yes | Yes | Yes | Yes | Yes |
| # of Tracklog Points | 10,000 | 10,000 | 10000 | 10,000 | 10,000 |
| Unit Weight | 5.3 oz. | 5.5 oz. w/ batteries | 7.5 oz. | 5.4 oz. w/o batteries | 7.6 oz. w/ batteries |
| Audible Alarms | No | Anchor: Yes | Anchor: Yes | Anchor: Yes | Anchor: Yes |
| Arrival: Yes | Arrival: Yes | Arrival: Yes | Arrival: Yes | ||
| Clock: Yes | Clock: Yes | Clock: Yes | Clock: Yes | ||
| Off Course: Yes | Off Course: Yes | Off Course: Yes | Off Course: Yes | ||
| Waterproof Standard | IPX7 | IPX7 | IPX7 | IPX7 | IPX7 |
| Unit Size (H x W x D in inches) | 4.4 x 2.0 x 1.2 | 4.2 x 2.2 x 1.2 | 6.1 x 2.4 x 1.3 | 6.1 x 2.4 x 1.3 | 6.2 x 2.7 x 1.4 |
| Separate Serial & USB interfaces | N/A | No / USB only | Yes | Yes | Yes |
| Map Storage | Internal Memory | Internal Memory | Internal Memory | Internal Memory | Internal Memory |
| WAAS/EGNOS capability | Yes | Yes | Yes | Yes | Yes |
| Glide Ratio,Glide Ratioto Destination,and Vertical Speed to Destination | Yes | N/A | N/A | Yes | Yes |
| Built-In Barometric Altimeter | Yes | Yes | N/A | Yes | Yes |
| Turn by turn routing | N/A | Yes | Yes | Yes | Yes |
| Proximity Waypoints | N/A | Yes | Yes | Yes | Yes |
| Built in calendar | Yes | N/A | N/A | N/A | N/A |
| Voltage Range | 2.5 | 4.2-5.5 | اوت-36 | اوت-36 | اوت-36 |
| Waypoint Icons | Yes | Yes | Yes | Yes | Yes |
| MSRP | $289.27 | $321.41 | $321.42 | $482.13 | $535.70 |
![]()
غدیر یزدانی
از ماه می 1998 تا می 2000 با دوستان کانادایی کوهنوردی های زیادی کرده بودم. در اوایل می2000 با دفتر پارک ملی کلوانی(Kluane National Park) تماس گرفتیم و اطلاعاتی در مورد منطقه وقله"لوگان" خواستیم. از آنجا یک نوار ویدئو برایمان فرستادند که حاوی اطلاعاتی در مورد منطقه بود. از گوشه وکنار و از طریق اینترنت هم مقداری اطلاعات گرفتم.
از دوست عزیزم "محمد نوری" هم متشکرم که از ایران برایم پوشاک وکیسه خواب فرستاد.
کلوانی در زبان سرخپوستی یعنی "ماهی بزرگ"، پارک ملی کلوانی در شمال غربی کانادا و هم مرز آلاسکا (ایالات متحده) است. وسعت این پارک 8500 مایل مربع میباشد وبلند ترین کوه کانادا یعنی مونت لوگان (Mt.
ارزانترین وسیله برای رفتن به منطقه اتوبوس است. بلیط معمولی اتوبوس از"ونکوور"(محل اقامت من) تا "وایت هورس" 300دلار کانادا است، اما اگر سه هفته پیش خریداری شود، 200 دلار است. بقیه هزینه ها عبارتند از: کرایه وانت از "وایت هورس" تا "هنزجانکشن"هر نفر 50 دلار ، متل در "هنزجانکشن"هر اتاق برای یک شب 65 دلار، عوارض هواپیما 30 دلار، کرایه هواپیما تا پایگاه (basecamp) جبهه شرقی لوگان 600 دلار، مواد غذایی برای یک ماه تقریبا 500 دلار برای هر نفر. بالاخره پس از بازگشت در متل یوکان شبی 85 دلار (معمولا دو شب اقامت تا رسیدن اتوبوس لازم است)
روز یکشنبه 17می 2000 به همراه دوست کانادایی خود ،"لوئیس نردستروم"، ونکوور را به مقصد یوکان ترک کردیم . اتوبوس ما ساعت 7صبح "مپیل ریچ" را ترک کرد، و سه شنبه 9 می در ساعت4:30 دقیقه به شهر وایت هورس در شهر یوکان رسیدیم. در اینترنت از راننده ای به نام "برنی"نام برده شده بود که میتوانست ما وبارهایمان را با وانت به "هنزجانکشن" ببرد. به او تلفن زدیم وتا ساعت 8:30 بعد از ظهر منتظر او ماندیم تا به سر قرار بیاید . ما حدود 150 کیلو گرم بار داشتیم: سه کوله پشتی بزرگ، دو عدد سورتمه، و دو ساک دستی؛ شب را در متلی در "هنز جانکشن" گذراندیم.
صبح که از خواب بیدار شدیم برف میبارید و همه جا سفید پوش بود. پس از خوردن صبحانه، ساعت10 صبح با راننده شب قبل به دفتر پارک رفتیم و مجوز صعود را گرفتیم و بسوی بارگاه دریاچه کلونی رفتیم. این بارگاه یک کلبه چوبی بزرگ است که بعضی از کوهنوردان در آن میمانند و بعضی دیگر چادر میزنند. ما در کنار دریاچه چادر زدیم. این دریاچه 155 مایل مربع وسعت دارد و بجز سه ماه از سال در بقیه اوقات یخ زده است، در جان پناه کوهنوردان زیادی جمع بودنند و تازه دریافتیم باید در لیست انتظار بمانیم؛ یک هواپیمای کوچک ، با دو کوهنورد –اگر هوا خوب باشد- تا پایگاهخ لوگان میرود. روز پنجشنبه تیم هشت نفری از انگلیس به پایگاه رفتند. روزهای جمعه، شنبه ویکشنبه هوا خراب و برفی بود، و این وضعیت تا ساعت 4 بعد از ظهر روز چهار شنبه 17می ادامه داشت . در این هنگام خلبان به جانپناه آمد و به ما گفت که آماده پرواز شویم ساعت 5 سوار بر هواپیمای مخصوص (Ski Plane) شدیم و در ساعت 6 بعد از ظهر به پایگاه لوگان رسیدیم........
ادامه دارد...
سلام به همه دوستان هم نورد. بسیار خوشحالم که میتوانم در کنار سایر دوستان کوهنوردم در این وبلاگ منحصر به فرد مطلب بنوسیم. از همه کوهنوردان و علاقمندان به طبیعت نیز درخواست میکنم برای گسترش این وبلاگ ضمن معرفی آن به دوستان و همنوردانشان مطالب جالب و مسیرهای صعود تازه و بکر خود را در این وبلاگ منتشر نمایند.
شهرستان طرقبه یکی از بخشهای مشهد می باشد که از طرف مغرب به کوههای بینالود از شمال به کوه تخت رستم و در دامنه کوههای بینالود واقع است . طرقبه از نظر جغرافیایی نسبت به استان خراسان در قسمت شمال و در مغرب شهر مقدس مشهد قرار دارد و از طرف شمال به توس و از سمت شرق به مشهد و شاندیز و از سمت غرب به نیشابور و از طرف جنوب به سرجام و پیوه ژن محدود گردیده است . مساحت تقریبی طرقبه 652/753 کیلومتر مربع می باشد .
باتوجه به کتاب (( فرهنگ ابادیها و مکانهای مذهبی )) ارتفاع طرقبه از سطح دریا 1300 متر می باشد و دارای طول جغرافیایی 59 درجه و22 دقیقه و عرض جغرافیایی 26 درجه و 18 دقیقه است( صلاح الدین محلاتی _ جهانگردی و اوقاف فراغت ) فاصله طرقبه از مرکز استان 24 کیلومتر و فاصله از تهران 933 کیلومتر و وسعت طرقبه 50 کیلومتر مربع می باشد . طرقبه از طرف شمال شرقی به ویلا شهر و از طرف مشرق به حصار و گلستان که بقاع متبرکه امامزادگان سید یاسر و ناصر(ع) در آن واقع است و ازطرف مغرب به ییلاقات جاغرق و عنبران و از طرف شمال به نغندر و از طرف جنوب به مایانات و ازغد محدود می شود
از نظر وجود مناظر زیبا و بکر و دست نخورده شاید رشته کوه بینالود یکی از بی نظیر ترین مناطق استان خراسان رضوی محسوب شود. وجود چند قله بلند و مرتفع با ارتفایی بیش از ۳۰۰۰ متر یکی از شاخصه های اصلی این رشته کوه محسوب می شود. یکی از قله های جالب و دیدنی در این رشته کوه قله شیرباد می باشد که در مطالب بعدی خودم سعی میکنم به صورت مبسوط نسبت به این قله توضیح دهم. این قله از چند مسیر قابل دسترسی می باشد و به جهت اینکه از فراز آن میتوان به مسیرهای متعدد دیگری دسترسی پیدا کرد یکی از قله های استراتژیک از نظر کوهنوردی محسوب می شود. همچنین سعی دارم در این وبلاگ در مورد برنامه های مختلفی که می توان در این رشته کوه بزرگ و سرسبز اجرا نمود توضیحات کاملی را ارائه نمایم.
چون این مطلب اولین پست مطلب من در این وبلاگ بود به همین مقدار بسنده نموده و انشاا... در روزهای بعد با مطالب جالب و در عین حال عکسهای بسیار دیدنی در خدمت شما خواهم بود.
حق نگهدارتان - یا علی مدد

کوه لوگان درKluane NationalPark درsouthwestern Yukon (شمال غربی شهریوکان)کشور کانادا واقع شده.
· این کوه به ارتفاع 5959 متربلندترین نقطه کشور کانادا به شمار میرود و همینطور دومین قله بلند قاره آمریکای شمالی است.
· کوه لوگان یک توده عظیم سنگی است که از میان یک یخچال طبیعی که اطراف آن را احاطه کرده است روئیده وآن بلند ترین قله از میان تمام کوههای اطراف خود در قطب شمال است.
· یک فلات یخی با km20 طول و km5 عرض اطراف این کوه را احاطه کرده است.
· برآمدگیها و ارتفاعات صعود نشده بیشماری سر تا سر این فلات یخی را پوشانده است.و یک دو جین از قله های سنگی از میان این فلات یخی سر برآورده است.
· بلند ترین توده سنگی بر آمده از این فلات یخی کوه لوگان میباشد که در مجاورت خلیج آلاسکا واقع است.
· در مواقعی از سال طوفانهای بسیار شدیدی در اطراف و در نزدیکی این قله اتفاق میافتد
· فصل صعود این قله از اواخر ماه April تا اوایل ماه July میباشد
· ارتفاع صعود این قله از پای کوه 5800 متربیشتر از کوه اورست است
منبع سایت:www.bivouac.com
|
Copyright © 2004-2005 IranMountFed حق طبع و نشر |
=====================================
بله ، گیر دادن حق مسلم ماست !!
به عباس تبریک گفته و صمیمانه برایش آرزوی موفقیت کامل داریم.
اما این دلیل نمیشه که عباس فقط به فدراسیون گزارش بده. اگر این آمار و اطلاعات برای کوهنوردان و جامعه کوهنوردیست پس کوهنوردان حق پرسش ، گزارش گیری و کلآ گیر دادن دارند !
فعلآ که ما دیواری کوتاه تر از دیوار عباس پیدانکردیم و این بخش آمار و اطلاعات هم تازه کاره چند ماه دیگه سراغی از عباس بهرامی نیا خواهیم گرفت تا ببینیم چه گلی بر سر ما زده است.!!
====================================
نقل از : ایران کوه


غار سهولان از شگفتی های آفرينش است و دومين غار آبی ایران بعد از غار علیصدر همدان بشمار می آید. این غار در 43 کیلومتری شرق شهرستان مهاباد و بین جاده مهاباد بوکان قرار گرفته است. هر چند از نظر آغاز پیداپش به دوره دوم زمین شناسی(کرتاسه) بر می گردد، اما در هیچ یک از کتب معتبر فارسی،کردی و ترکی نامی از آن برده نشده است. تنها ژاک دمورگان جهانگرد مشهور فرانسوی بین سالهای 1896-1892 م. که در ایران مشغول نوشتن کتاب جغرافیای غرب ایران بوده غار را دیده و با کمک ساکنین روستا بوسیله کلک از راه آبی وارد غار شده و از راه خشکی بیرون آمده است. سپس در سال 1350 ه.ش یک هیئت غارنورد از دانشگاه آکسفورد با تجهیزات کاملی از غار دیدن کرده و درباره آن نوشتند که غار سهولان یکی از عجیب ترین غارهای آبی جهان بشمار می آید. سر انجام در سال 1370 هیآتی برای شناسایی آمده و اقدامات اولیه را انجام داده و در نهایت در سال 1376 اقدام به بازگشایی مسیرهای ورودی کرده و نهایتا در سال 1379 توسط شهرداری مهاباد مورد استفاده موقت قرار گرفت.
سفالهایی مربوط به دوره اشکانی (پارتها) و جام مسی پی سوز مربوط به دوره ایلخانان مغول در این غار یافت شده است. غار از دو بخش تشکیل شده: بخش آبی که از سه حوضچه به هم پیوسته بوجود آمده و عمیق ترین نقطه آن 52 متر و میانگین عمق آن 20 متر می باشد. طول تقریبی این بخش 250 متر است و احتمال توسعه غار به طور یقین ممکن می باشد. با توجه به رشد قندیل ها غار از نوع فعال است. بخش دوم بخش خشکی غار است بطول 250 متر. موجودات داخل غار عبارتند از: کبوتر، خفاش و نوعی آرتیما نرم پوست نیز در آب موجود است. تونل باریکی به عمق 30-20 متر کنده شده که قسمت آبی را به خشکی وصل میکند. این تونل به عقیده کارشناسان روزگاری راه مخفی بین قلعه بالای کوه و داخل غار بوده که بدلیل تکانهایی که زمین داشته مسدود گردیده و به علت کمبود اکسیژن و امکانات کافی موفق به بازگشایی مجدد آن نشده اند.

(آغاز:1 تير1338- پرواز19بهمن 1380)
غدير يزداني كوهنوردي را به صورت تفنني از نوجواني آغاز كرد او براي نخستين بار درسال 1350 به قلههاي كلكچال و توچال صعود كرد، و دو سال بعد
همين كار را در زمستان انجام داد. در سال 1354 نخستين صعود خود را به دماوند انجام دادو پس از آن با جديت به شكلي مستمر كوهنوردي را ادامه داد و تقريباً تمام كوهستانهاي كشور را به اين منظور زير پا نهاد. او چند سال با گروه كوهنوردي شكوه، و از سال 1370 با گروه كوهنوردان آرش فعاليت ميكرد.


· صعود سرعتي ديواره بيستون از مسيرهاي عقابها و جانپناهها؛ ارديبهشت 1364
· گشايش مسير نو روي ديوارهها پل خواب (مسير روجا)؛ شهريور 1364
· صعود× تكي ديوارهي بيستون از مسير جانپناهها؛ خرداد 1365
· گشايش مسير نو روي× ديوارهي بيستون (مسير منصور)؛ شهريور 1365
· پيمايش خطالرأس جوپار در زمستان× 1365
· گشايش مسير نو روي ديوارهي پل خواب (مسير آگر)؛ فروردين1366

· مسير نو روي× ديوارهي بيستون (مسير لول سخت)؛ بهار 1368
· تلاش براي صعود زمستاني ديوارهي× علمكوه و گشايش مسير مستقيم يخچال پاي ديواره در زمستان؛ بهمن 1368
· صعود× سريع مسير فرانسويها روي ديوارههاي علمكوه (در 48 ساعت از رودبارك تا قله و به روبارك)؛ 1369
· تلاش براي صعود زمستاني ديوارههاي علمكوه؛ زمستان 1369
· گشايش مسير نو روي ديوارهي آزادكوه در يك روز؛ خرداد 1370
· گشايش مسير× (نيمهكاره) روي ديواره علمكوه (سمت چپ كلاهك بزرگ لهستانيها)؛ تيرماه 1370
· نخستين پيمايش سبكبار غار پراو؛ شهريور 1372
· بازگشايي مسير 1352 لهستانيها× (از تراورسهي فرانسويها به بالا)؛در
تابستان 1373
· صعود مسيرهاری روست روی دیواره علم کوه ظرف یک ساعت و45 دقیقه تابستان 1373
· گشایش مسیر در سمت چپ مسير 1348 لهستانيها؛ شهريور 1375 (نيمهكاره بعلت كمكرساني در حمل جسد مرحوم كامران سليماني)
· شناسايي و پيمايش غار چاهالياس در لاريجان؛ مهرماه 1375
· شركت در چند مرحله از صعود «امدادي» خطالرأس دماوند ـ علمكوه؛ زمستان 1375
· صعود يك روزهي ديوارهي يوكان سان در كره جنوبي؛ تابستان 1376
· صعود قلههاي× ركسفورد، خطالرأس جيشپيك، گري بالدي پيك، پانوراما پيك، كَسِل تاور، ليدي پيك، ماندي پيك، ولچ پيك، وادينگتون، مانت ماس، جافري، وج پيك، …
· صعود تكي ديوارهي 630 متري سكواميش، صعود ديوارهي عظيم سلهسي (1350-Slesse: متر) در آمريكاي شمالي؛7713 و 1378 (بيشتر از صعودها احتمالاً نخستين بار توسط يك ايراني انجام ميشدند)
· نخستين صعود ايراني قلهي بسيار دشوار مونتلوگان (6050 متر، در مرز آلاسكا و× كانادا كه ارتفاع صعود آن از پاي کوه 5800متر ـ بيش از ارتفاع صعود اورست از بارگاه اصلي ـ است)؛ ارديبهشت و خرداد8137

غدير كوهنوردي خودساخته از جنوبيترين نقطه تهران بود كه تمامي كارهاي كوهنوردياش را با اتكاء به درآمد اندك خود و در نهايت سادگي به انجام رساند. او در مدت سه سالي كه در خارج از كشور زندگي كرد، باز هم در شرايط سخت مهاجرت، كوهنوردي را كنار نگذاشت و حتي با استعداد و پشتكاري كه داشت، سطح كار خود را بلاتر برد. رفتار او اگرچه گاه تند مينمود (و اين از صداقتاش بود)، اما قلبي داشت كه پر از مهر به همنوعان و به كوه و طبيعت بود؛ از خارج از كشور، مرتباً براي همنورداناش پيام ميفرستاد و در اجراي شاهكارش (صعود مونتلوگان) پرچم ايران را همراه داشت و عكس آن را برايمان فرستاد.
از اواخر سال 79، درد جانسوز يك بيماري دشوار در تنش ريشه دواند؛ اما هيچگاه خود را درمانده و تسليم نشان نداد، و روح بلندش همان بود كه؛ پُرشور و سرشار از زندگي. چه برنامههايي (و اين بار سبك) كه پس از اظهار پزشكان كانادايي به لاعلاج بودن درد او، و بازگشتش به ايران، با او نداشتيم. و او همچنان پُرروحيه و گردن فراز بود؛ لبخندش را در جستن تولد تنها فرزنداش ـ ده روزي پيش از مرگ ـ به ياد ميآورم؛ بر سر سفره براي خود به اندازهي ديگران غذا كشیده بود (تا شايد همه راحت باشند) اما در آخر فقط ذرهاي خورده بود. عفريت مرگ جمسش را آب كرده بود،صدايش را قطع كرده بود، و قدرت خوردن را از او گرفته بود. آن پاها و بازوان پُرتوان، تكيده شده بود، اما او مرگ را به سخره گرفت بود و بر زندگي لبخند ميزد. ياد غدير براي هميشه در دل ما و همهي كوهنوردان ايراني باقي خواهد ماند.
«فرصت كوتاه بود و سفر جان كاه / اما او يگانه بود و هيچ كم نداشت»

روشهای بانداژ انگشتان برای جلو گیری از آسیب و انگشتان آسیب دیده
۱ـ برای محافظت از انگشتان سالم

![]()
۲ـ روش ضربدری برای محافظت و حمایت از انگشتان سالم

![]()
۳ــبرای محافظت و حمایت از انگشتان آسیب دیده


![]()
۴ــ روش ضربدری برای محافظت و حمایت از انگشتان آسیب دیده
تنها میتوان برای او دعا کرد
· پس از صعود به 11 قله 8000 متري گويي بازهم تراژدي آناپورناي نود ودو که منجر به مرگ پيربگين همنورد لافائل شد رو به تکرار نهاده، اما اينبار اين لافائل است که اسير اين تراژدي ميشود
· سرژکونینگ مشاور وزیر ورزش فرانسه:
هرگونه عملیات امداد برای یافتن لافائل بسیار مشکل و غیر ممکن است
چادر لافائل در ارتفاع 7000 متر یافت شد ولی اثری از او نیست
با گذشت 72 ساعت از آخرین تلاش ژان کریستوف لافائل کوهنورد39 ساله و توانمند فرانسوی برای فتح قله ماکالو هنوز هیچگونه خبری از وی در دست نیست
http://www.everestnews.com/everestnews3/jclwinter200502012005.htm
http://www.mounteverest.net/news.php?id=1483
به نام خدا
السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين وعلي الارواح التي حلت به فنائك
محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر ، ماه عاشقان دلباخته ، ماه استغاثه و.... بر همه شیعیان جهان خصوصا کوهنوردان عزیز تسليت باد.
این عکس ها رو بنا به درخواست جناب عزیزالهی در پست زیوه ؛ زیور آذربایجان منتشر می کنم.

دور نمایی از قله بوز سینه ( سینه یخی )*

دور نمایی از قله دالانپر
* بوز به معنی فارسی می شود یخ.
در صورت تمایل به صعود این قلل تماس بگیرید.
عکسها از احسان بشیرگنجی
روز جمـــــــــــعه ۷/۱۱/۸۴ فـــــــردی بــــــه نـــــام مهرداد ابراهيمی قانع در کوه های شمالی تهران ( دره ی دارآباد ) مفقود گرديد . عمليات جست وجو از طرف نيروهای سازمان امداد و نجـــــــات هلال احمر ٬ بلافاصله پس از اطلاع توسط خانــــــــواده وی ٬ از جمـــــــــــعه شب آغاز و تا بعد از ظهر روز شنبه ۸/۱۱/۸۴ ادامه يافت که متاسفانه فاقد هر گونه نتيجه ای بود . بعد از آنکه نيروهای خسته ی هلال احمر منطقه را ترک نمودند عملـــــــــــيات جست وجو توسط کوه نوردان آزاد و تيــــــــمی از هـــــــــــــيئت کوه نوردی اســــتان تهران تا ساعت ۲۲ روز شنبه ۸/۱۱/۸۴ پيگيری شد . از سرنوشت مهرداد ابراهيمی قانع هنوز هيچ اطلاعی در دست نيست . لازم به ذکر است که وسعت و حجم بهمن های ريخته شده ـ حاصل بارش های اخير ـ در دره ی دارآباد ٬ بی سابقه و شگفت انگيز می باشد .
نيروهای امداد و نجات هلال احمر در حال ترک منطقه ــ شنبه ۸/۱۱/۸۴ ساعت ۱۷
ريزش بهمن در منطقه ی چشمه نارون ( دره ی دارآباد) شنبه ۸/۱۱/۸۴ ساعت ۳۰/۱۷
------------------------------------------------------------------------------------------------
نقل از : وبلاگ کلاهه ( محسن عسگری )
------------------------------------------------------------------------------------------------
فعلا تا اخذ گزارشات تکمیلی از جزئیات حادثه و نحوه اجرای عملیات امداد و نجات ، توضیحی ندارم . اما باز توصیه دارم:
۱- تنها نرید کوه . ( نگید که نگفتی )!
۲- از مسیر اصلی جدا نشید .
۳- در صورت مشاهده شرایط نامساعد جوی ، بازگردید.
۳- متناسب با برنامه صعود ، تجهیزات کافی همراه داشته باشید.
به نظر شما رعایت این چند تا نکته خیلی سخته ؟!
به نظر من از مردن زیر خروارها برف ( اونهم از سر جهالت )خیلی راحت تره !!
وبلاگ رد پای کوه نورد به روز شد کرد..... با مطلبی در مورد سرما زدگی
رد پای کوه نورد را دنبال کنید.........
- پنجشنبه ۱۳/۱۱/۸۴ در بند ( میدان مجسمه ) ساعت ۶:۳۰
- مسیر : دره اوسون - ایستگاه پنج تله کابین - پلنگ چال - درکه
جهت هماهنگی ایمیل بزنید : a_azizollahi@yahoo.com
--------------------------------------------------------------------
۱- همراه داشتن وسایل و تجهیزات متناسب با برنامه و مسیر الزامی است.
۲- یخ شکن یادتون نره !
۳- تحت هیچ شرایطی برنامه کنسل نمیشود . حتی اگه بجای برف از آسمون سنگ بباره!
( خب امداد گرها هم باید نون بخورند دیگه !! )
آذربايجان، سرزمين مردماني است كه به خاطر موقعيت جغرافيايي، تاريخي پرفراز و نشيب، پشت سرگذارده و همواره چون كوه هاي محكم و سربه فلك كشيده آن ديار با روحي آزاده و منشي بزرگوار، ايستاده اند. طبيعت آن نيز، اين چنين است و مردم اين ناحيه راه و رسم زندگي را از «مادر زندگي» آموخته اند و لبخندي كه در ته چهره شان جاويد است، بيانگر اين نكته است: «خوب آموخته اند».
طبيعت بي نظير آذربايجان، مردمي بي بديل تربيت مي كند. يكي از شهرهاي آذربايجان، شهري است به نام زيوه واقع شده در دامنه كوه هاي سرد و مرتفع همجوار با مرز تركيه و ساكنانش ترك زبان نيستند، بلكه مردماني هستند، از نژاد كرد؛ سخت كوش خوشرو و مهمان دوست.
مقصد ما زيوه است و ما در ميدان «بازار باش» اروميه، به نظاره تردد مردم ايستاده ايم. در اين ناحيه از شهر، پوشش محلي كردي، كماكان بيش از ديگر نقاط اروميه ديده مي شود. اروميه (يا اورميه) شهري است با تاريخ شگفت و ميراث طبيعي بي همتا. انگار به يكباره، خزانه اي از ثروت ها و نعمت ها بر اين سرزمين، در گشاده و مردمان را غرق باران رحمت ايزدي كرده است.
از خيابان زيباي دانشكده گذر مي كنيم. خياباني پر از درخت است. از روي ديوارهاي منازل ويلايي و قصرمانند، درخت هاي سبز پهن برگ كه برگ هايشان با نسيمي لطيف به رقصي بي بديل مي پردازند و چشم آدمي را خيره و مبهوت اين همه هنر مي كنند. خيالم از پنجره اتومبيل مي لغزد روي ديوار، نگاهم با سايه برگ ها، زيباترين رقص رؤياها را دارد. در جشن و سرور طبيعت، هر لحظه زيبايي موزوني به پا مي كند. همه آفرينش به وجد آمده است.
داربست هاي تاك از خيابان پيداست و چه سايه بان هاي زيبايي. در كلانشهرها با برج هاي بلند، پاركينگ، به محلي اطلاق مي شود، كه جز اتومبيل، هيچ چيز ديگري در آن امكان حضور ندارد! بوي بنزين، فضاي آن را آكنده است. اما در پاركينگ هاي زيوه انسان توقف زيبايي دارد. هنگامي كه ستيغ آفتاب نيمروزي، بالاترين حرارت عشق و شورش را نثار زمين مي كند، مي توان در اين خنكا و سايه بان طبيعي نشست و انديشيد و از درخت انديشه هايي كه در طبيعت مي رويند، هميشه محصول برتري دست چين مي شود.
پس از گذر از اين خيابان زيبا، وارد طبيعت تازه تري مي شويم، كه دست انسان، جز براي ايجاد چند رستوران جهت رفع نياز گردشگران، به آن تعدي نداشته است.
اين جا منطقه «بند» نام دارد. در سمتي از جاده، صخره هاي بزرگ، مانند سلسله جبالي با شكوه خودنمايي مي كنند و در سويي ديگر، رود زيباي «شهر چاي» در ميان انبوه درخت هاي پهن برگ، جاري است و صدايش، آدمي را به ماوراءالطبيعه مي برد.حتي آنان كه مناطق زيباي قاره سبز را ديده اند، به اين حقيقت واقفند؛ زيبايي و سبزي «بند» همراه با فرهنگ خوب مردمانش در پاسداري و حفظ طبيعت، مثال زدني است. روي خوش و تبسم هميشگي ايشان، ما را شيفته دمي نشستن و گپ زدن و چاي خوردن مي كند. از «بند» مي پرسيم؛ از جاده، از «زيوه»، از زيبايي هاي بي نظير طبيعت آذربايجان و پاسخ مي دهند و عطش ما را براي ديدن زيوه دوچندان مي كنند.
موسيقي محلي كردي، از پخش اتومبيل هاي اين مسير، خاطره اسب و تفنگ و تاختن در كوه را تداعي مي كند. موسيقي با اعجازش، روح را قبل از جسم به زيوه مي كشاند. جاده، شيب كوهستان را با خم و پيچي تماشايي بالا مي رود. هرچه پيش تر مي رانيم، بيش تر از خود و زندگي زمخت شهري دور مي شويم. نيازي به تلقين و خيال نيست كه اين جا خود، سرزميني خيال انگيز است؛ گويي در رويا گام برمي داري و ترس بيداري نيز به دل نداري.
سبز، سبز،... تا نگاه مي كني سبز است، پس از گذر از كنار صخره هاي سترگ، دشتي سبز، فرارويمان متجلي مي شود. دشتي چون دشت آرزوها. گويي بهشتي است نازل شده بر زمين. سخت است رهايي از ترديد خواب و بيداري وقتي در اين دشت فراخ گام گذاشته باشي.

نسيمي دلكش گونه ها را خنك و تازه مي كند، طراوتي شگرف در ضمير مي پاشد و گيسوان دشت را شانه مي كند و زلفان اين دشت ساقه هاي بلند و سبز گندمند كه در دستان مشاطه گر باد موج برمي دارند، چين مي خورند و جان عاشق هر طبيعت مردي را به تمامي در تسخير اغواي خويش مي گيرند.
به سه راهي «راژان» كه مي رسي، دخت طبيعت به گونه اي ديگر دلربايي مي كند؛ روبه رو: كوه هاي عظيم و بلند، سمت راست: جاده كوهستاني منطقه «خوشاكو»- كه در حقيقت، خوش ترين لحظه هاي زندگي را آن جا خواهي يافت- و سمت چپ: دشت سبز و فراخ در حاشيه جاده؛ هوش رباي آدمي. بعد از راژان، روستاهاي زيباي ديگري كنار جاده خودنمايي مي كنند و مي توان زندگي بكر و پرشور مردماني را ديد كه در صداقت و صفا، كنار هم به شادي مي زيند. با كار كردن در مزارع و باغات شادند، با دامداري در مراتع شادند و اينان مردماني نيكو خصال و سپاسگزارند كه استحقاق خود را در گردآوري نعمت هاي خداوندي به اثبات رسانده اند. لبخند، ميهمان هميشگي چهره شان است.
اسب، مزرعه، باد... و رؤيا. زيبايي از حد فزون است كه نمي توان جز با ديدن و غرق شدن در اين لذت، آن را توصيف كرد. اسب، اين حيوان نجيب هنوز از ابزارهاي زندگي مرد كرد زيوه است. اسب در اين جا تزيين و تجمل نيست؛ بلكه عضوي از مزرعه است و احترام و مراقبت خاص، حيوان را به اطاعت وامي دارد. جبر شلاق و تازيانه مفهوم ندارد. كنار جاده، كندوهايي ديده مي شوند كه بر گستره دشت، گسترده شده و عسلي از طبيعت محض تهيه مي بينند كه مقدار كمي از آن با شير تازه دوشيده شده، مرد كرد را چنان قوت مي بخشد كه كوه را يك نفس بتازد.
دختران و زنان كرد، با لباس هاي محلي، هم پاي مردان در تلاش بي وقفه، نمادي از كار به عنوان جوهره آدمي را به نمايش مي گذارند.
زيوه، شهري كوچك با مردماني بزرگ، سال هاست ميهماناني را به عنوان سكنه خود پذيرفته است. بيش از ده هزار نفر از مردم مظلوم كردستان عراق به اين شهر پناهنده شده و در آن سكني گزيده اند و اهالي زيوه ايشان را به راستي خواهر و برادر خود مي دانند و مانند اعضاي يك خانواده، با محبت و مهرباني در كنار هم به كار و تلاش، مشغولند و وصلت، رابطه شان را مستحكم تر ساخته است. اين جا علي رغم عشيره اي زيستن مردمانش، قبيله و نژاد مهم نيست. انسانيت و تابعيت از طبيعت مهم است كه جلوه اي بديع از فرهنگي والا را به نمايش مي گذارد.
ما به زيوه آمده ايم تا در طبيعت بكر و ناب آن، كه خوشبختانه هنوز مورد تهاجم انسان هاي ويرانگر قرار نگرفته، خود را بيابيم. هر ثانيه بودن در اين سرزمين، سال ها طراوت و شادابي به ارمغان مي آورد. «طبيعت، روح سبز و شادي در آدمي مي دمد.»
روستاهاي اطراف زيوه، آن قدر دست نخورده اند كه مردم، هنوز از آب چشمه هايي كه نهر مي شود و از ميانه روستا مي گذرد، استفاده مي كنند.
اين جا، فصل ها گم شده اند؛ در گرماگرم تابستان كه خورشيد، گرما بر چهره زمين مي پاشد و در شهرهايي چون تهران تازيانه وار فرو مي كوبد، شب هاي خنك زيوه اجازه نمي دهند، كسي با پوشش تابستاني، بدون لرزه، شب را به صبح برساند.
روستاهاي حلج، شكل آباد، نويي، خوراسب، براسب و... همه در دامنه كوهستان، بنا شده اند و در طبيعت، زندگي طبيعي را به جريان انداخته اند.
اسب ها در دشت ها و دام ها در مراتع چنان شگفت و زيبايند كه ناخودآگاه، انگشت حيرت به دهان گرفته ام. خداوندگار عالم از هيچ نعمتي به مردم اين ديار فروگذار نكرده و شايد به خاطر خوبي ايشان است كه چنين بهره مندند و سعادتمند. وقتي در پاي هر كوه و تپه اي چشمه اي جوشيده و نهري روان شده، كنار آن روستايي بنا شده و خانواده هايي با عشق و اميد، پايه هاي زندگي را محكم چيده اند. در دامنه هاي سبز و گشاده، بر مردمان نيك و گشاده روي زيوه ميهمان شديم. نان تازه تنور پخت روستا، كره و خامه تازه وعسل طبيعي كندوي حاضر در دشت، صبحانه اي شد به يادماندني.
در فصل تابستان، دامنه كوهستان، پر از ريواس و كنگر است و دختران زمزمه كنان، آوازهاي زيباي كردي مي خوانند و ريواس و كنگر برمي چينند.
زندگي عشيره مانندشان هر غريبه اي را در اين فصل، براي آشنايي به سوي چادرها مي كشاند. ظرفي شير همراه با نان تازه پخت زنان، مايه نشستن و گپ زدن با مردها مي شود. مردها بر اسب در كوهستان مي تازند، دخترها ريواس مي چينند و زنان در اجاق هاي فصلي نان مي پزند و در آب چشمه، رخت فرزندان ومردانشان را مي شويند. غروب زيباي دشت در افق دور، اعلام گردهمايي خانواده است. جوانان از مراتع، دخترها از دامنه و مردها از ارتفاعات بازگشته اند. صداي ولوله و شادي در ميان چادرها، دشت را آكنده از روح زندگي كرده. خوب كه مي انديشي؛ «روح زندگي جاري است.»
چگونه به زيوه برويم؟
از ميدان «بازار باش» اروميه و ترمينال بين شهري، خودروهايي مستقيماً به زيوه مي روند و مسير يادشده در گزارش را طي مي كنند. روستاهاي اطراف زيوه، چون «نعل اسبي» كه زيوه در دهانه اش باشد، در دامنه كوه ها بنا شده و آن را احاطه كرده اند و اين ها دست مايه زيبايي غيرقابل وصف زيوه اند كه نگاه مسافران را به ميهماني طبيعت ناب فرامي خوانند.
گزارش : ايمان مهدي زاده
برای سفر به این منطقه در خدمت هستم.
بشیرگنجی
مدیر محترم وبلاگ ..........
سلام.
همانگونه که مطلع هستید در 23 اردیبهشت ماه 84 و در اولین نشست وبلاگ نویسان کوهنورد در پناهگاه پلنگ چال مجموعه گرد آوری شده کوه در فرهنگ اینترنت ، که حاوی آدرس سایتها و وبلاگهای کوهنوردی ایران و جهان است بین وب نویسان پخش شد. مجموعه اول نقص های فراوانی را در خود دارد و نیز از آن تاریخ به بعد وبلاگها و سایتهای جدیدی ایجاد شده و یا آدرس آنها بنا به دلایلی توسط نویسنده وبلاگ تغییر یافته است. اکنون تصمیم آن داریم که این ایرادات وارد را برطرف نماییم و مجموعه کامل و جامع تری را تا پایان سال 84 گرد آوری نماییم. لذا از شما خواهشمندم ، در صورت امکان به دوستان و وبلاگنویسان کوهنورد یادآوری نمایید تا آدرس جدید وب های خود به همراه اطلاعات کاملی از نام نویسنده و وبلاگ را به آدرس bashirganji@yahoo.com ارسال نمایند.
با دوستی
احسان بشیرگنجی.