تبليغاتX
یادداشت های کوهنوردان

یادداشت های کوهنوردان

وبلاگ عمومی کوهنوردان ایران

یک مصاحبه خواندنی

حال و حوصله و وقت پست گذاشتن رو نداشتم ولی دیدم وحید خان تهدید کرده اگه تا یک ماه پست نگذاریم حذف می شیم !!

این مصاحبه و صد البته لقمه حاضر آماده رو از وبلاگ کوهنوشت ( حسین رضایی) چیز رفتم!! به بزرگواری خودتون ببخشید.


لحظه اي که گفتم «خدايا شکرت» !

لاله کشاورز

... به آرزويش رسيد، اما فکر نمي کرد اينقدر زود. او يکي از 7زن کوهنورد ايراني بود که يک سال پيش روي قله اورست ايستاد. حرف از لاله کشاورز است.
لاله که با ورزش بيگانه نبود فقط با يک کوهپيمايي عاشق کوه شد و تصميمش را گرفت.
او کوهنوردي را مي خواست و دست و پنجه نرم کردن با سختي ها را. ديگر هيچ ورزشي براي او جذاب نبود. حتي زخمي شدن در صعود به علم کوه هم او را از ميانه راه برنگرداند، بلکه او را مصمم کرد تا به راهش ادامه دهد. خودش هم تنها دليل موفقيتش را روياپردازي مي داند. او پس از کوهنوردي فقط يک آرزو داشت.
آن هم زيرپا گذاشتن اورست بود. اوايل سال گذشته به آرزويش رسيد و نامش را در تاريخ کوهنوردي ايران ثبت کرد؛ اما اين پايان کارش نيست. او حتي از اين که سرنوشتي مثل اوراز داشته باشد هم نمي ترسد...

چرا کوهنورد شدي؟
خرداد سال 75کوهنوردي را شروع کردم. در زاهدان ، يک بار هيات کوهنوردي استان برنامه کوهپيمايي داشت.
مادر من هم آن زمان مسوول هيات جانبازان و معلولان استان بود. براي اولين بار همراه مادرم به کوه رفتم، البته آن کوه خيلي هم ارتفاع نداشت، اما شروعي شد براي اين که نگاه جدي تري به کوه و کوهنوردي داشته باشم.

پيش از آن هيچ ورزش ديگري نمي کردي؟
در مدرسه عضو تيم واليبال بودم. بعضي وقت ها هم شنا مي کردم ، اما هيچ وقت در اين رشته ها جدي نبودم.
شايد هم به اين دليل است که سيستم بدني هر کسي براي يک چيزي آفريده شده است. سيستم بدن من هم به درد واليبال يا شنا نمي خورد. اما از طبيعت لذت مي بردم.

پس از آن کوهپيمايي به چه قله اي صعود کردي؟
اولين کوه مهمي که صعود کردم ، قله 3هزار متري مون کوه بود. آن هم همراه يک دوست خانوادگي.
دومين قله هم ، قله علم کوه بود. خاطره صعود به قله علم کوه براي هميشه ماندني است. آنجا با اين که زخمي شدم اما به کار ادامه دادم و روي قله ايستادم. همان جا متوجه شدم مي توانم.

آن زمان هيچ وقت فکر مي کردي اولين زن ايراني باشي که قله اورست را فتح مي کند؟
با کوه که آشنا شدم هميشه در اين باره با مادرم صحبت مي کردم که مي خواهم اولين زن ايراني باشم که قله اورست را فتح مي کند.
شايد يکي از دلايل موفقيتم هم روياپردازي ام بود که البته رنگ واقعيت گرفت.

وقتي پايت به قله اورست رسيد چه احساسي پيدا کردي که به عنوان اولين زن ايراني روي اورست ايستاده اي و البته آرزويت هم برآورده شده است؟
واقعيت اين است که اصلا به اين اولين بودن فکر نمي کردم. فقط خدا مي داند چه سختي هايي در مدت 3ماه اردو کشيديم تا به اورست برسيم نه من که بقيه هم فقط خدا را شکر کرديم که سالم هستيم و به هدف خودمان رسيديم.
شوخي نيست که براي رسيدن به يک قله 6ماه شبانه روز زحمت بکشي ، البته اسمش 6ماه است. هيچکدام از ما به فکر اين نبوديم. من آن لحظه خوشحال بودم. اولين چيزي که گفتم اين بود که خدايا شکرت!

اردوهايي که پيش از صعود در ايران داشتيد، چقدر به شما براي صعود به اورست کمک کرد. اصلا ميان کوههايي که در آن تمرين مي کرديد با هيماليا شباهتي بود؟
هيچ وقت نمي شود فضا و شرايطي را که هيماليا يا بقيه کوههاي دنيا دارند در ايران پياده کرد. اين اردوها مهمترين کمکي که به ما کرد بالا بردن آمادگي جسماني مان بود.
اين مساله خيلي مهم است آن هم در کوهنوردي. زمان صعود خيلي به ما کمک کرد، البته يک سري مسائل فني به داد کوهنورد مي رسد تا او زنده بماند.
بويژه به کوهنورداني که تجربه صعودهاي سخت را ندارند، مثلا چطور بتواني در ارتفاع بالا درست نفس بکشي يا از شيب يخي بالا بروي و...

در اردوها چقدر احتمال مي دادي ، جزو تيم صعودکننده به هيماليا انتخاب شوي؟
واقعيت اين است ، آنها که مي خواستند انتخاب شوند بايد يک بيس خوب داشته باشند. به طور حتم کساني که براي اولين بار کفش کوه مي پوشيدند در اين صعود موفق نمي شدند. بايد شرايط چنين صعودي را قبلا تجربه مي کردند.
از جمع تيم 7نفره صعودکننده ، 5نفر قبلا صعود به بقيه قله هاي هيماليا را تجربه کرده بودند. فکر مي کنم اين تجربه خيلي مهم بود. در جلوبردن برنامه به بچه ها کمک کرد.
اين که چه جور از انرژيشان استفاده کنند که يکدفعه بدنشان تخليه نشود و خيلي مسائل مهم ديگر، اما به نظر من انتخاب ، انتخاب خوبي بود.

فکر مي کرديد جزو 10نفر ورزشکار برتر سال باشيد!
مطمئن بودم. اين حس را داشتم که جزو 10نفر اول سال 84هستم ، چرا که در ورزش بانوان ، هيچکدام از ورزشکاران به اين مرحله نرسيده بود. طبيعي بود که فقط ما بوديم.

مي گفتند، لوح قهرمان قهرمانان 84به اسم شما زده شده ، اما وقتي رضازاده گفته نمي آيم مسوولان مراسم هم دوباره آن را تغيير داده اند. اين درست است؟
من اصلا چنين چيزي نشنيدم. به نظر من مهم نيست که قهرمان قهرمانان چه کسي مي شود.

برنامه جديدي براي صعود داري؟
صعود به قله ها هزينه سنگيني دارد. هر کوهنورد به تنهايي نمي تواند آن را انجام دهد. ما هم زيرنظر و طبق برنامه فدراسيون کار مي کنيم. بايد ببينيم مسوولان فدراسيون چه برنامه هايي تعيين مي کنند.
فدراسيون هم هنوز برنامه خاصي تدارک نديده است.

پيش آمده به خاطر خطراتي که در کوهنوردي هست ، در يک صعود آنقدر بترسي که تصميم بگيري ، آن برنامه آخرين صعودت باشد و ديگر کوهنوردي را کنار بگذاري؟
خيلي وقتها پيش آمده که بترسم ، اما تا به حال نشده که تصميم بگيرم آن را کنار بگذارم. نمي دانم به خاطر علاقه زياد به کوهنوردي است يا کله شقي ام.
در دومين صعودم به علم کوه زخمي شده بودم. کار خيلي سخت شده بود. شايد اگر تا پيش از تاريک شدن هوا خودمان را به قله نمي رسانديم ، مي مرديم ، اما به عکس آنچه تصور مي کنيد، سختي هايي که آنجا کشيدم مرا علاقه مندتر کرد.
فکر مي کنم تنها دليلش هم اين باشد که خوشي ها زودتر فراموش مي شوند، اما سختي ها نه ، بخصوص سختي هايي که خودت بر آنها غلبه مي کني. اين خصلت همه آنهاست.

تا حالا به اين فکر کرده اي برنامه اي که مي روي آخرين صعودت باشد. شايد سرنوشتي مثل اوراز داشته باشي؟
همه کوهنوردان با اين مساله کنار آمده اند. در صعود به اورست هم همين طور بود. مي دانيد همان زمان که تيم انتخاب و بسته شد، همه بچه ها خودشان را براي اين شرايط آماده کرده بودند.
شرايط ما 50-50است. ما اين کار را براي ايران مي کنيم. جان يک نفر به ازاي افتخار آفريني براي ايران چيزي نيست. وقتي براي اورست انتخاب شدم ، اين فکر را مي کردم که شايد برنگردم.
هر وقت اين طور فکر مي کني راحت با آن کنار مي آيي ؛ البته اين به معناي آن نبود که ما جان خودمان را دست کم گرفته بوديم.
سعي مي کرديم زنده بمانيم ، اما واقعيت را هم درنظر مي گرفتيم. اين که از همه کس دوربماني ، نتواني با آنها صحبت کني ، نداني در چه وضعيتي هستند، بخصوص وقتي يک نفر مريض باشد. واقعا اين مسائل در همه لحظات ، آدم را مشغول مي کند.

به نظر خيلي ها در چنين شرايطي که کوهنوردها دارند، آنها بيشتر از هميشه احساس نزديکي به خدا مي کنند. درست است؟
درست است. فکر مي کنم نه من که همه بچه ها اين حس را دارند. در آن مدت از همه به خدا نزديکترند. آخرين روز صعود که از کمپ 4به طرف قله حرکت مي کرديم شرايط طوري بود که هيچ کس نمي توانست به کسي کمک کند.
اگر اتفاقي مي افتاد از هيچ کس کاري برنمي آمد. آنجا هم فقط ياد خدا بودند. اين که فقط او مي توانست به ما کمک کند؛ البته اين قضيه ، باارزش ترين مساله اي است که در اين برنامه ها به آن مي رسيم.
يادم مي آيد پايم در کرانمه ماند و در طناب پيچ خوردم. هوا تاريک بود و نمي توانستم خودم را آزاد کنم. دور و برم همه خارجي ها بودند. از آنها کمک خواستم اما همه يک حالتي نگاهم مي کردند. انگار مي گفتند تو چي مي گويي.
همان لحظه متوجه شدم اگر بميرم هم اتفاقي نمي افتد. آب از آب تکان نمي خورد. همه اش خدا، خدا مي کردم. در کل برنامه حتي اگر مي خواستم يک قدم بردارم ، ياد خدا بودم.

کوهنوردان با بقيه ورزشکاران فرق دارند؟
من معتقد به تفاوت نيستم. شايد به نظر خيلي ها کوهنوردان به خاطر شرايطي که دارند، جوانمردي بيشتري دارند، اما من مي گويم يک انسان در اتاق دربسته هم مي تواند اين خصوصيات را داشته باشد؛ بنابراين اصلا به اين مساله اعتقاد ندارم.

اهل مطالعه هم هستي؟
کتاب مي خوانم و تا روز فارغ التحصيلي ام از دانشکده فقط کتابهاي درسي مي خواندم ؛ اما در دوران راهنمايي و دبيرستان ، رمانهاي تاريخي ، کتاب بابک و پسر ايراني که درباره اسکندر مقدوني بود را خيلي دوست داشتم ، اما با ورود به دانشگاه ، سمت و سوي مطالعاتم هم خيلي فرق کرد.
فرصت زيادي براي مطالعه کتابهاي ديگر نداشتم. بيشتر کتابهاي درسي ام را مي خواندم.

در چه رشته اي تحصيل کرده ايد؟
دندانپزشکي.

برايت مشکل نبود. هماهنگ کردن دانشگاه و کوهنوردي. چطور به همه آنها مي رسيدي؟
هماهنگي سخت بود، اما وقتي بخواهي ، برنامه ريزي کني ؛ مي تواني هر کار سختي را انجام دهي. من به اصل خواستن ، توانستن است اعتقاد زيادي دارم. در مدت امتحاناتم دور کوه را خط مي کشيدم و فقط درس مي خواندم.
هر کدام از برنامه هايم جايگاه خاص خودش را دارد. هيچ وقت آنها را فداي ديگري نکرده ام. به نظر خودم هم موفق بوده ام.

مردم تو را به چهره هم مي شناسند؟ شده به خاطر اين مساله مشکلي داشته باشي؟
به چهره خيلي کم مي شناسند و به اسم بيشتر؛ البته بيشتر در زاهدان. خيلي کم پيش آمده که به خاطر اين شناخت کارم جلو بيفتد.
ابراز احساسات آنها هم به اين ختم مي شود که شما فلاني نيستيد؟

چه جالب! براي اين که روي فرم بمانيد هر روز تمرين مي کني؟
تمرين در کوهنوردي يعني کوه رفتن ، مي دانيد هر روز هم نمي شود کوه رفت ، اما براي اين که بدن آماده بماند، در کنار کوه رفتن به تمرين هاي دو و ميداني ، آمادگي جسماني هم انجام مي دهيم.
هر وقت برنامه صعود داشته باشيم ، در اردوها از قله اي که قرار است فتح شود نمونه برداري مي شود. تمرين هايي را که براي آن صعود لازم باشد، انجام مي دهيم.
اگر هدف صعود به يکي از قله هاي هيماليا باشد و آنجا يوما بزنيم در اردو هم يوما کار مي کنيم يا اگر بالا رفتن از ارتفاع داشته باشيم ، در اردوي داخلي هم از ارتفاع بالا مي رويم تا آماده شويم و بدنها با آن شرايط تطبيق پيدا کند.

متاهل بودن ، کار را براي کوهنورد سخت نمي کند؟
زماني که من براي صعود به اورست انتخاب شدم ، عقد کرده بودم. به طور حتم کار سخت تر مي شود، بخصوص براي زنان کوهنورد.

همسرت با ادامه کارتان موافق است؟
ما قبلا درباره کوه صحبت کرده بوديم. اگر موافق هم نيست....

پدر و مادرت چي؟ آنها موافق کارت بودند. هيچ وقت به خاطر خطرات کوهنوردي از تو نخواستند آن را کنار بگذاري؟
مادرم فوق العاده زن شجاعي است. به خاطر احساساتش دوست ندارد ما از آن چيزي که دوست داريم فاصله بگيريم. اما پدرم بعکس مادرم هميشه مي گفت بسه.
حتي در برنامه صعود اورست وقتي انتخاب شدم ، مي گفت هر چيزي بخواهي به تو مي دهم ، اما همراه تيم نرو.

پس از برگشت ، نظرش تغيير نکرد؟ خوشحال نبود؟
وقتي برگشتم خوشحال بود که سالم به خانه رسيدم. به هر حال آن هم يک افتخار است ؛ اما به خاطر خطراتي که کوهنوردي دارد، هنوز هم نظرشان فرق نکرده است. هنوز هم مخالف ادامه کار من هستند.

معمولا کوهنوردها تا چه سني صعود به قله ها را انجام مي دهند. زمان بازنشستگي کوهنوردها چه موقع است؟
کوهنوردي تنها ورزشي است که سن و سال ندارد. معمولا کوهنوردان تا هر زماني که روحيه صعود داشته باشند به کارشان ادامه مي دهند؛ چراکه کوهنوردي ، يک جور مبارزه طلبي است.

و تو تا کي کوهنورد مي ماني؟
نمي دانم. فعلا که هستم.

خودت اجازه مي دهي بچه ات کوهنورد شود؟ اصلا دوست داري او کوهنوردي را به عنوان ورزش انتخاب کند؟
نه. اصلا دوست ندارم.

چرا؟
چون خيلي خطرناک است.

پس پدر تو هم حق دارد نگران تو باشد؟
بله ، طبيعي است. من هميشه به او حق مي دهم. مي دانم آنها چه مي گويند.

کوهنوردي در ايران با بقيه کشورها چه فرقي دارد؟
فکر مي کنم خيلي فرق دارد. در ايران باني همه برنامه فدراسيون است ، اما در بقيه کشورها، کوهنوردان با حمايت اسپانسر صعود انجام مي دهند. درواقع هر يک يا 2کوهنورد با اسپانسري که پيدا مي کنند، کارشان را انجام مي دهند. آنها فشار کمتري را نسبت به ما تحمل مي کنند.

چرا؟
وقتي صعود تيمي مي شود، به طور حتم کار سخت تر مي شود در تيم چند نفر با شرايط مختلف بايد با هم کنار بيايند، آن هم در شرايط محدود؛ اما وقتي يک نفر با 2راهنما باشد کار راحت تر است. البته سختي هاي کار تيمي را ندارد.

صعود انفرادي بهتر است يا تيمي؟
معمولا آنها که يک نفره صعود مي کنند، فوق العاده قوي تر از يک تيم هستند.
آنها به خاطر شرايط بهتر کار مي کنند؛ البته در تيم هم بچه هاي گروه معمولا مکمل هم مي شوند. آنها به خاطر جلو رفتن کارشان ، نقصهاي يکديگر را مي پوشانند.
در واقع هر کس در هر قسمتي که تخصص دارد، مسووليت را قبول مي کند تا مشکلات راحت تر برطرف شود؛ اما در صعود تک نفره همه کارهاي يک گروه را همان يک نفر انجام مي دهد.


+ نوشته شده در  85/01/26ساعت 10:28  توسط ع.عزیزالهی  | 

کوهنوردان ایرانی در راه هیمالیا

daulagiri

به گزارش خبرگزاري فارس ، اميرحسين جابر انصاري و مهدي اعتمادفر به همراه فروتن، 3 كوهنورد ايراني هستند كه امروز (14 فروردين ماه 85)، تهران را به مقصد قطر و از آنجا به سوي كاتماندو پايتخت نپال، ترك كردند.
كوهنوردان ايراني قصد دارند تا در قالب يك تيم مشترك بين‌المللي (با كوهنوردان اسپانيايي) و با هزينه شخصي يكي از 14 قله بالاي 8000 متر دنيا از سلسله جبال هيماليا (آناپورنا) را با نام قله دائولاگيري با ارتفاع 8167 متر ارتفاع فتح كنند.
اين صعود حدود يك ماه به طول خواهد انجاميد.
جابر انصاري و مهدي اعتمادفر در سال 83 نيز به صورت مستقل و با هزينه شخصي براي صعود به قله 8051 متري برودپيك از مسير عادي اقدام كردند.

وبلاگ کوهنوردان برای آنها آرزوی موفقیت دارد .

+ نوشته شده در  85/01/15ساعت 8:22  توسط وحید اشرفی  | 

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  85/01/02ساعت 18:21  توسط سرچشمه پور  | 

بهاران خجسته باد

دوستان و همنوردان عزیز ،

زمستانی گذشت و بهاری دوباره آمد. در بهاران خرم و جاودانه باشید.

 

بهاران خجسته باد

 

عیدتان پیروز و هر روزتان نوروز باد

----------------------------

اگه نوروز كوه رفتيد ياد من هم باشيد!!               يادتون نره !!  


+ نوشته شده در  85/01/01ساعت 0:35  توسط ع.عزیزالهی  |